گرهها را باز کنیم
گره یکی از ابتداییترین اختراعات بشری است که از قدیم کاربردهای فراوانی داشته و کمک بسیاری به پیشرفت بشر کرده و هر زمانی خواستند اشیا را محکم نگه دارند از گره استفاده کردهاند. اما حالا دیگر اوضاع عوض شده. دیگر خبری از گرههای ملوانی و هشتی و بارکشی و... که به کمک انسان میآمد نیست. دیگر هر چه میبینیم گره کور است. گرههایی که راه خود را گم کردهاند و در زندگی مردم افتادهاند. گرههایی که باز کردنش گاو نر میخواهد و مرد کهن. دیگر این روزها هر کسی را که میبینی گرهای به ابروانش انداخته که نهتنها با دست باز نمیشود بلکه با دندان هم نمیشود کاری از پیش برد. هنرمندانی که توسط هزاران هزار گره، قالی میبافتند حالا با یک گره که در کارشان میافتد از کار بیکار میشوند. گرههایی که هر چقدر دوندگی کنید باز هم نمیشود بازشان کرد. چون تا به حال کسی ندیده که با دویدن بتوان گره را باز کرد بلکه همه با دست و در شرایط بدتر با دندان گره را باز میکردند اما حالا با خواهش و التماس هم نمیشود گرهای باز کرد. این روزها به هر کاری که فکر کنی گرههای آن کار زودتر جلوی چشمانت رژه خواهند رفت. مشتهای گره کردهای که به جای اینکه حق مظلوم را از ظالم بستاند، در هر نزاعی به سوی صورت بیگناهی پرتاب میشود. حالا دیگر معاشران هم جای اینکه گره از زلف یار باز کنند، گره محکمتری در کارش میاندازند و وی را با مشکل مواجه میکنند. گویی روزهایی که گره به طنابهای کوهنوری میخورد تا کوهنوردان توسط آن خود را بالا بکشند تمام شده و اینک هر کسی در کار دیگری گره میاندازد تا خود را بالا بکشد. اما دیگر وقت آن است که دست از سر گرهها برداریم. باید گرهها را به حال خود واگذاشت! در این اوضاع نابسامان تنها کورسوی امید در میان گرههای کور را میتوان سرنوشتهای به هم گره خورده دانست. نگاههایی که ناخودآگاه به هم گره میخورند و دستانی که در انتظار گره خوردن به سر میبرند. باید که دلهایمان را به هم گره بزنیم. دستانمان را به هم گره بزنیم زیرا سرنوشتمان به هم گره خورده است. بختها با گره زدن سبزهها باز نمیشود ولی با گشودن گرهها چرا.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 23:3 توسط شایان
|
این وبلاگ به انتشار طنز نوشتههای شایان حسیننژاد در مطبوعات اختصاص دارد