گره‌ها را باز کنیم

گره یکی از ابتدایی‌ترین اختراعات بشری است که از قدیم کاربردهای فراوانی داشته و کمک بسیاری به پیشرفت بشر کرده و هر زمانی خواستند اشیا را محکم نگه دارند از گره استفاده کرده‌اند. اما حالا دیگر اوضاع عوض شده. دیگر خبری از گره‌های ملوانی و هشتی و بارکشی و... که به کمک انسان می‌آمد نیست. دیگر هر چه می‌بینیم گره کور است. گره‌هایی که راه خود را گم کرده‌اند و در زندگی مردم افتاده‌اند. گره‌هایی که باز کردنش گاو نر می‌خواهد و مرد کهن. دیگر این روزها هر کسی را که می‌بینی گره‌ای به ابروانش انداخته که نه‌تنها با دست باز نمی‌شود بلکه با دندان هم نمی‌شود کاری از پیش برد. هنرمندانی که توسط هزاران هزار گره، قالی می‌بافتند حالا با یک گره که در کارشان می‌افتد از کار بیکار می‌شوند. گره‌هایی که هر چقدر دوندگی کنید باز هم نمی‌شود بازشان کرد. چون تا به حال کسی ندیده که با دویدن بتوان گره را باز کرد بلکه همه با دست و در شرایط بدتر با دندان گره را باز می‌کردند اما حالا با خواهش و التماس هم نمی‌شود گره‌ای باز کرد. این روزها به هر کاری که فکر کنی گره‌های آن کار زودتر جلوی چشمانت رژه خواهند رفت. مشت‌های گره کرده‌ای که به جای اینکه حق مظلوم را از ظالم بستاند، در هر نزاعی به سوی صورت بی‌گناهی پرتاب می‌شود. حالا دیگر معاشران هم جای اینکه گره از زلف یار باز کنند، گره محکم‌تری در کارش می‌اندازند و وی را با مشکل مواجه می‌کنند. گویی روزهایی که گره به طناب‌های کوهنوری می‌خورد تا کوهنوردان توسط آن خود را بالا بکشند تمام شده و اینک هر کسی در کار دیگری گره می‌اندازد تا خود را بالا بکشد. اما دیگر وقت آن است که دست از سر گره‌ها برداریم. باید گره‌ها را به حال خود واگذاشت! در این اوضاع نابسامان تنها کورسوی امید در میان گره‌های کور را می‌توان سرنوشت‌های به هم گره خورده دانست. نگاه‌هایی که ناخودآگاه به هم گره می‌خورند و دستانی که در انتظار گره خوردن به سر می‌برند. باید که دل‌هایمان را به هم گره بزنیم. دستان‌مان را به هم گره بزنیم زیرا سرنوشت‌مان به هم گره خورده است. بخت‌ها با گره زدن سبزه‌ها باز نمی‌شود ولی با گشودن گره‌ها چرا.


روزنامه فرهیختگان

جلوگیری از سرقت خودروهای لوکس

از آنجایی که در افتخاری بزرگ و فراموش‌نشدنی سارقان عزیز توانسته‌اند به رکورد عجیب و منحصربه‌فرد کمتر از سی ثانیه‌ای سرقت خودرو حتی از پارکینگ منازل برسند، همچنین تعداد خودروهای لوکس روزبه‌روز رو به افزایش است، بر آن شدیم برخی از راه‌های پیشگیری از سرقت خودرو را خدمت دوستان عزیز ارائه دهیم بلکه خسارات احتمالی از سرقت کاهش یابد.
۱- از آنجایی که سیستم‌های دزدگیر دیگر کاربرد ندارد سعی کنید کارگری استخدام کنید تا مواقعی که خودرو در محلی پارک است درون خودرو بنشیند و در مواقع دیگر وی را در صندوق‌عقب جا دهید که مزاحم‌تان نباشد؛ در حد امکان زورمند و قوی‌هیکل و آشنا به فنون ورزش‌های رزمی.
۲- اگر خودرو را در پارکینگ منزل پارک کرده‌اید هر چند ساعت یک بار با پلیس تماس بگیرید و بگویید در یکی از خانه‌های اطراف‌تان مجلس میهمانی برپاست. در این شرایط پلیس محترم هر چه سریع‌تر خود را به محل حادثه می‌رساند و متوجه می‌شود از میهمانی خبری نیست. در عوض سارقان فکر می‌کنند پلیس در آن منطقه دائم در حال رفت و آمد است به همین دلیل جول و پلاس‌شان را از آن منطقه جمع کرده و به منطقه دیگری می‌روند.
۳- یک نامه عاشقانه سوزناک برای دزدان بنویسید و در آن شرایط بد اقتصادیتان را شرح دهید. از اینکه با مشقت و سختی و هزار جان کندن پول خرید پورشه را تهیه کرده‌اید. از بیماری سخت پدرتان و از اینکه هنوز پول شهریه مدرسه فرزندتان را پرداخت نکرده‌اید، بگویید. بنویسید که یک کارگر ساده در یک کارخانه در حال ورشکسته‌شدن هستید و بعدازظهر‌ها با پورشه‌تان در یک آژانس به مسافرکشی می‌پردازید تا خرج زن و بچه‌تان را دربیاورید و اگر یک روز مسافرکشی نکنید حتما از گرسنگی خواهید مرد. در انتها نامه را روی شیشه پورشه‌تان بچسبانید.
۴- وسایل قیمتی خودرو را در یک کیسه قرار دهید و آن را بیرون از ماشین در دسترس سارقان قرار دهید تا بلکه سارقان به همان‌ها قانع شوند و به خودرویتان آسیب نرسانند.
۵- البته بهترین و مطمئن‌ترین راه برای اینکه خودرویتان به سرقت نرود این است که اصلا خودرو نداشته باشید و حتی فکر خریدن آن را نیز از سرتان بیرون کنید.


روزنامه فرهیختگان

خورشید باشید

زمینه دیگه
می‌چرخه
الکی شاید
دست خودش نیست
خیلی از آدم‌ها هم
رفتاراشون
دست خودشون
نیست
خورشید باشید
بذارید دور و ورتون بچرخن


روزنامه فرهیختگان

گوجه‌فرنگیا و تخم‌مرغا

گوجه‌فرنگیا و تخم‌مرغا
تو یخچال
چه مسالمت‌آمیز
کنار هم می‌شینن
به غذای مونده‌ی دیشب می‌خندن
چرا وقتی می‌رن تو ماهیتابه
چرا وقتی گرما و روغن داغ می‌بینن
این‌طور میوفتن به جون هم
که هیچ کس نمی‌تونه تشخیص بده
از اول چی بودن؟


روزنامه فرهیختگان

ساختارهای ذهنی

می‌خوام تمام ساختارهای ذهنیم رو خراب کنم
یه چهار طبقه شیک و ‌تر و تمیز
فول امکانات همراه با پارکینگ
 از توش در بیارم
دنبال یه بساز بنداز خوب می‌گردم!


روزنامه فرهیختگان

براش مهم نبود

پیرمرد نابینا چند سالی مشتری اون آرایشگاه بود
همیشه با زنش می‌اومد
چشمای سبز پیرزن جای چشمای هر دوتاشون می‌دید
«آقا بی‌زحمت سیبیلش‌‌رو هم کوتاه کن»
«آقا بالای موهاش بلنده، بیشتر کوتاه کن»
«آقا دور گوشاش خالی نشه گوشاش‌رو بزرگ نشون می‌ده»
یه روز پیرمرد تنها رفت
براش مهم نبود موهاش کم کوتاه بشه یا زیاد
سیبیل داشته باشه یا نه
دور گوشش خالی باشه یا پر
پیرزن، پیرمرد و دنیا رو با هم ترک کرده بود
پیرمرد دوباره چشماش‌رو از دست داد


روزنامه فرهیختگان

وقتی پیر شدم

دوس دارم وقتی پیر شدم
موهام سفید بشه
هر روز برم مترو
مترو هم شلوغ باشه
بعد جوونا از رو صندلیشون بلند شن
بگن حاج‌ آقا بفرما بشین
بعد من با کلی ناز و نوز بشینم
جوونه هم باد به غبغب بندازه
فکر کنه چه کار خوبی کرده
چه آدم مهمیه 
شاد بشه از کار خوبش
منم تو دلم بهش بخندم و بگم گولش زدم!


روزنامه فرهیختگان

سهم

شب بود
وسط جنگل
ماه میون برکه داشت غرق می شد
حس دهقان فداکار بهم دست داد
باید ماه رو نجات می دادم
با یه سطل آب شروع کردم به خالی کردن آب برکه
ولی حالا ماه دوتا شده بود
یکی میون سطل
یکی میون برکه
اون موقع بود که فهمیدم هر کسی سهم خودش رو از ماه نجات می ده !


روزنامه فرهیختگان

قابلمه

ماکارونی‌های توی قابلمه
همه تلاششون رو کردن که خوشمزه بشن
خودشونو خوشکل کردن 
رژ لب قرمز زدن
گوشواره‌هایی از گوشت آویزون خودشون کردن 
ولی همه برای سیب‌زمینی‌های ته‌‌دیگ دست و پا شکوندن! 
آدما هم همین‌طورین
یه سری همه تلاششون رو می‌کنن برای دیده شدن
ولی یه سری دیگه دیده می‌شن! 

ماکارونی بودن غمگینه.


روزنامه فرهیختگان

دوستی ماکارونی ها

یه بار اومدم ماکارونی بخورم
یه سریشون رو پیچیدم تو چنگال
تا اومدم بذارم تو دهنم
یه ماکارونی از اون ته قابلمه فریاد برآورد که اونو نخور.
گفتم چرا؟! 
گفت اون رفیقمه! از وقتی گندم بودیم با هم دوستیم.
اونو هم پیچیدم به چنگال و فرستادم تو دهنم
وقتی می‌جویدمشون گفتم برید با هم کود بشید
برسید پای یه خوشه گندم
دوباره متولد شید
خیلی خوشحال بودن!
اشک تو چشماشون جم شده بود
یه سری می‌گن بزاق بود ولی شما باور نکنید همون اشک بود.


روزنامه فرهیختگان

ریزش پیاز مو

موهام شروع کرده بود به ریختن
باید تقویتشون می‌کردم
رفتم دکتر 
یه سری دارو داد که پیاز مو رو تقویت می‌کرد
از داروها استفاده کردم
کم‌کم موهام بهتر شد
بیشتر استفاده کردم
پیازهای موهام رشد کرد
هر روز چاق‌تر و چاق‌تر شدن
کم‌کم از به هم پیوستنشون یه پیاز گنده تشکیل شد
پیاز جای مغزم رو گرفت
یه روز که داشتم از جلوی یه قهوه‌خونه‌ی سنتی رد می‌شدم
یکی داشت دیزی می‌خورد و پیاز کم داشت
تا منو دید افتاد دنبالم و با مشت کوبید تو سرم
همه پیاز رو خورد و یه تیکه خراب تهش موند
الان یه تیکه از مغزم مونده
یعنی یه تیکه از اون پیازه مونده
گذاشتمش تو آب جوونه بزنه شاید بعدا به کارم بیاد.


روزنامه فرهیختگان

بوتیک نوردی 2

فقط برای جوری جنس!

همان‌طور که در رویای چاپ شدن عکس‌تان روی جلد مجله‌های مد و فشن قرار داشتید، یکی از فروشنده‌ها روی شانه‌تان می‌زند و می‌پرسد: «عزیز جان؟ کجایی؟ همان‌طور که در رویای چاپ شدن عکس‌تان روی جلد مجله‌های مد و فشن قرار داشتید، یکی از فروشنده‌ها روی شانه‌تان می‌زند و می‌پرسد: «عزیز جان؟ کجایی؟ اندازت بود؟» می‌گویید کمی برایتان گشاد است و اگر می‌شود تعویضش کند. قانونی نانوشته در تمام بوتیک‌ها جاری است. اگر لباسی گشاد باشد بعد از شست‌وشو حتما آب می‌رود و اگر لباسی تنگ باشد بعد از پوشیدن حتما جا باز می‌کند. به ناچار همان لباس را انتخاب می‌کنید. قانون دیگری که در بوتیک‌ها جاری است، این است که هر لباسی انتخاب کنید فروشنده حتما خواهد گفت: «اتفاقا خودم هم یکی از همین دارم. دو ساله می‌شورم و می‌پوشم.» این را در حالی می‌گویید که قبل از این گفته لباس مد امسال است و تازه به بازار آمده! اینکه چطور خودش دو سال می‌پوشد و می‌شوید جای بحث هم ندارد. آدم که با چنین زبان دوگانه‌ای بحث نمی‌کند! بعد از آن فروشنده برایتان از معروفیت مارک و برند می‌گوید؛ اینکه چه کسانی از این مارک لباس استفاده می‌کنند. خودتان را با جانی دپ و جورج کلونی هم‌تراز احساس می‌کنید. بادی به غبغب می‌اندازید. کاش جیب‌تان هم اندازه آنها پرپول بود تا این باد همیشگی باشد! وقتی از کشور تولید‌کننده لباس‌ها می‌پرسید فروشنده یکی از کشورهای اروپایی را معرفی می‌کند. با خود می‌گویید پس این همه تحریم شامل چه چیزهایی شده که تمام مارک‌های معروف و گرانقیمت جهان در این بوتیک یافت می‌شود؟ ؟ اینجاست که می فهمید تحریم ها به هیچ وجه اثر ندارد. بعد از کلی تعویض لباس و کلنجار با فروشنده به اتاق پرو می‌روید و لباس‌های خودتان را می‌پوشید. وقتی از پرو خارج می‌شوید یکی از فروشنده‌ها مجدد شروع به تعریف و تمجید می‌کند. متذکر می‌شوید که این همان لباس‌های قدیمی خودتان است. فروشنده خجل شما را به سمت صندوق هدایت می‌کند. حالا به بحث شیرین تخفیف رسیده‌اید. صندوق‌دار هزار قسم و آیه می‌آورد که این لباس‌ها سودی ندارد و فقط برای جوری جنس آن را آورده‌اند. تقریبا هر خریدی که انجام دهید و خواستار تخفیف شوید با همین جواب کلیشه‌ای مواجه می‌شوید. اصلا معلوم نیست سود در چه چیزی است که هیچ‌کس سراغش نمی‌رود و همه دنبال جور کردن جنس‌شان هستند؟ اصلا اگر سود ندارد چرا این همه زحمت به خودشان می‌دهند و وقت‌شان را تلف می‌کنند و بوتیک باز می‌کنند؟ آنها هم مثل ما بیکار بگردند که حداقل متضرر نشوند! بالاخره با انواع و اقسام چانه‌زنی تخفیف می‌گیرید. در حالی که جیب‌تان خالی شده از بوتیک خارج می‌شوید. نگاهی به شیشه مغازه می‌اندازید. هنوز اتیکت‌های تخفیف هفتاد درصدی به چشم می‌خورد و شما به تخفیف ناچیزی که گرفتید، می‌نازید!


روزنامه فرهیختگان

بوتیک نوردی 1

جذب حداکثری مشتری!

 لباس‌هایتان بسیار کهنه و مستهلک شده. تصمیم می‌گیرید یک دست لباس برای خودتان تهیه کنید. به یکی از مراکز فروش لباس مراجعه می‌کنید. به در هر یک از مغازه‌ها که می‌رسید چند فریادزن مجرب! با انواع و اقسام حرکات موزون و ناموزون قصد تحریک‌تان برای ورود به مغازه‌شان را دارند. برخی حتی شده به زور و برخی دیگر با تهدید درخواست می‌کنند از آنها خرید کنید. هرطور شده از دست‌شان فرار می‌کنید. به مغازه‌ای می‌رسید که روی شیشه‌اش اتیکت‌های تخفیف ۷۰ درصدی چسبانده است. چشمان‌تان گشاد می‌شود. قلب‌تان شروع به تپیدن می‌کند. ذوق‌زده می‌شوید. در پوست خود نمی‌گنجید. البته بیشتر به‌خاطر این است که چاق شده‌اید! همین که وارد مغازه می‌شوید توسط سه فروشنده محاصره می‌شوید. برایشان شرح می‌دهید که فقط قصد خرید لباس دارید و اصلا میل به دعوا ندارید. متوجه می‌شوید این هم نوعی مشتری‌مداری است. قیمت یکی از لباس‌های پشت ویترین را می‌پرسید. بدون اینکه جوابی بگیرید یکی از فروشنده‌ها لباس را برایتان می‌آورد و شما را به سمت اتاق پرو هدایت می‌کند. اتاق پرو بس که تنگ و تاریک است شما را به یاد سلول‌های انفرادی زندان ابوغریب می‌اندازد. یک موزیک ترسناک می‌تواند روح را از تن‌تان جدا کند. بویی مخلوط از جوراب و عرق بدن در فضا پیچیده. در حال مسموم شدن به سر می‌برید. با خود می‌گویید باید اتاق‌های پرو را مجهز به ماسک اکسیژن کنند. بعد از پوشیدن لباس‌ها از پرو خارج می‌شوید. احساس می‌کنید لباس در تن‌تان زار می‌زند و مادرش را می‌خواهد اما ناگهان فروشنده‌ها دورتان را می‌گیرند و به تعریف و تمجید می‌پردازند. یکی از رنگش تعریف می‌کند یکی از اینکه زیبا شده‌اید می‌گوید. دیگری ست‌شدن با شلوارتان را متذکر می‌شود. در حالی که از فردایتان خبر ندارید به خودتان غره می‌شوید. با خود می‌گویید حالا که تا اینجا آمده‌ام چند لباس دیگر هم امتحان کنم. هر بار لباس‌ها به تن‌تان زاری می‌کنند و فروشنده‌ها تعریف و تمجید. گویی رابطه تنگاتنگی بین زار زدن لباس‌ها و تعریف فروشنده‌ها برقرار است. با خود می‌گویید باید کم‌کم کارتان را بی‌خیال شوید و به دنیای مد و فشن وارد شوید و نقش یک مانکن کارکشته را ایفا کنید. آنقدر تعریف از تیپ و قیافه و هیکل‌تان شنیده‌اید که در رویای مانکن‌شدن غرق می‌شوید. عکس‌تان را در حالی که لباس‌های شیک به تن دارید روی بیلبوردهای اتوبان تصور می‌کنید. در تمام مغازه‌ها پوسترهایی با عکس تمام‌قد شما مشاهده می‌شود. واقعا هم با ۱۵۰ سانت قد و ۱۲۰ کیلو وزن، رویای مانکن‌شدن رویایی شیرین است!

این داستان ادامه دارد...


روزنامه فرهیختگان

عادل اگر عادل باشد!

این روزها عدالت و دادگری عادل فردوسی پور زبانزد خاص و عام شده (البته نه به اندازه بستنی و لواشک) . برخی جایگاه وی را  با رئیس قوه قضائیه، وزیر دادگستری و دادستان کل کشور مقایسه می‌کنند. آن هم در حالی که شاید بیشترین فعالیت حقوقی فردوسی‌پور نشست و برخاست با روسای کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال و بحث و تبادل نظر در کشف و اختراع انواع مغالطه باشد. در فوتبال این روزهایمان تا یکی با یکی دیگر به مشکل برمی‌خورد و میان‌شان دعوایی درمی‌گیرد، سریع دعوایشان را به عادل فردوسی‌پور ارجاع می‌دهند و می‌خواهند که وی میان‌شان حکمیت کند. گویی فردوسی‌پور مدعی‌العموم است و آمده حق مظلوم را از ظالم بستاند. جمله معروف «عادل اگر عادل باشد» هم کم‌کم ورد زبان همه شده است و تا کسی بخواهد عدالت‌خواهی فردوسی‌پور را قلقلک دهد، این جمله را به زبان می‌آورد تا وی را وارد دعوایش کند. 
 دیگر این عدالت‌خواهی از مرزهای فوتبال گذشته و تمام جامعه را دربرگرفته است. هفته پیش که به خانه می‌آمدم دو ماشین سر چهارراه با هم تصادف کرده بودند. یکی از راننده‌ها پایین آمده بود و در حالی که قفل فرمان را در هوا می‌چرخاند به آن یکی می‌گفت تو مقصری و باید خسارتم را پرداخت کنی. اما راننده دیگر قسم می‌خورد که مقصر نیست و می‌گفت عادل اگر عادل باشد باید صحنه آهسته را نشان دهد تا مشخص شود تو مقصری و من بی‌تقصیرم. احتمالا به جای اینکه با پلیس تماس بگیرند، باید منتظر شروع برنامه ۹۰ می‌شدند تا فردوسی‌پور میان‌شان عدالت را برقرار کند. 
جالب اینجاست همه آنهایی که عدالت فردوسی‌پور را بعد از ۱۵ سال اجرای برنامه ۹۰ قبول دارند، همین که وی با در نظر گرفتن شرایط و مصلحت‌اندیشی‌هایی وارد برخی از دعواها نمی‌شود، سریع عدالتش را زیر سوال می‌برند و می‌گویند عادل نیست و باید در عدالتش شک کرد و پدر و مادرش به اشتباه نامش را عادل گذاشته‌اند و هزار حرف و حدیث دیگر. به هر حال انوشیروان عادل هم که این لقب را یدک می‌کشید (بین خودمان باشد که بعد از پایان کار اداری پادشاهی مجبور بود در یک موسسه حمل‌ونقل به‌عنوان راننده جرثقیل و یدک‌کش کار کند تا بتواند خرج زن و بچه‌اش را تامین کند) بالاخره گاهی تصمیماتی می‌گرفت که به نفع عده‌ای نبود و عده‌ای از آن تصمیم متضرر می‌شدند. 
در انتها باید به فردوسی‌پور هم حق داد که وارد برخی از مسائل که هیچ کمکی به پیشرفت فوتبال نمی‌کند و تنها باعث دعوا و مشاجره و عقب ماندن فوتبال می‌شود، نشود.


روزنامه فرهیختگان

خدمات پس از فروش کودکان دزدی!


چند روز پیش محمدطاها، همان کودک چندماهه‌ای که در جلوی مغازه سوپرمارکت از درون کالسکه‌اش به سرقت رفته بود با پیگیری‌های خانواده‌اش از طریق شبکه‌های مجازی و برنامه تلویزیونی ماه‌عسل، بالاخره پیدا شد. گفته می‌شود کودک توسط سارقین به خانواده‌ای که بچه نداشتند، فروخته شده بود و کسانی که کودک را خریده بودند، اعلام کردند از دزدی بودن کودک بی‌خبر بودند. به همین دلیل بر آن شدیم راهکارهایی برای خرید کودکان سرقتی ارائه دهیم تا هم فروشنده و هم خریدار از خرید خود راضی باشند و در آینده با مشکل مواجه نشوند!
۱- در هنگام خریداری از دارا بودن خدمات پس از فروش اطمینان حاصل کنید و از خرید کودکانی که خدمات پشتیبانی ندارند یا از خدمات ضعیفی برخوردار هستند، خودداری کنید. 
۲- دارا بودن گارانتی تعویض یکی از مهم‌ترین مزایای خرید کودک است. پس حتما به آن توجه کنید. 
۳- دارا بودن بیمه یکی از ضروری‌ترین گزینه‌های یک خرید خوب محسوب می‌شود، بنابراین از خرید کودکی که بیمه ندارد، خودداری کنید. 
۴- از خریداری کودکانی که بیش از حد پرسر و صدا هستند، خودداری کنید. 
۵-  طرح تعویض کودک تا یک ماه پس از خرید توسط فروشندگان اجرایی شود. 
۶- سارقین توجه داشته باشند که روی بچه‌ها هولوگرام اصل بودن نصب کنند و خریداران از خرید کودکی که هولوگرام ندارد، خودداری کنند. 
۷- با ارسال کد شبنم از طریق پیامک به سامانه سارقین محترم از اصل بودن کودک سرقتی مطلع شوید. 
۸- علامت استاندارد نشانه مرغوبیت کودک است. بنابراین از خرید کودکانی که علامت استاندارد ندارند خودداری کنید. همچنین سارقین تا حد امکان برای کسب استانداردهای ایزو ۹۰۰۰ و ایزو ۱۴۰۰۰ اقدام کنند.
۹- از خرید کودکان ضرب‌خورده و مخدوش خودداری کنید. 
۱۰-  قیمت‌های مصوب همه‌روزه از طریق رسانه‌های جمعی به اطلاع خریداران برسد تا دست واسطه‌ها هر چه بیشتر کوتاه شود. 
۱۱- تا حد امکان از فروشگاه‌های معتبر و سارقین مطمئن با پرونده‌های روشن خریداری صورت گیرد. 
۱۲- خرید و فروش کودکان در یک سامانه معتبر ثبت شود که هم مشمول مالیات شود و هم ارزش‌افزوده آن محاسبه شود. 
۱۳- جنس فروخته‌شده پس گرفته شود تا مشتری‌مداری به حد اعلای خود برسد. 
۱۴- درنهایت برای توسعه تولید ملی از خرید کالاهای نامرغوب خارجی خودداری کنیم.


روزنامه فرهیختگان

قلب دوم انسان

یه روز تصمیم گرفتم به انگشت کوچیکه پام رسیدگی بیشتری کنم، تقویتش کنم، هر چی خواست براش فراهم کنم، از برخوردش با پایه مبل و صندلی جلو‌گیری کنم، حتی یه مدت از انگشت‌های دیگه جداش کردم تا در آرامش بیشتری زندگی کنه. همه این کارا رو کردم تا بالاخره تبدیل به قلب بشه، چون شنیده بودم پا قلب دوم انسان ِ ولی هیچ تغییری درش حاصل نشد. یه روز مغز منو کشید یه گوشه‌ای و گفت: ببین رفیق هر کسی یه ظرفیت خاصی داره، از کسی بیشتر از ظرفیتش انتظار نداشته باش!


روزنامه فرهیختگان