تقصیر من بود!


طنزنویسی کار بسیار دشواری‌است که متاسفانه سختی کار و بازنشستگی زودتر از موعد و اضافه حقوق به آن تعلق نمی‌گیرد. طنز نوشتن مشقت‌های خاص خودش را دارد. اصلا همین که جمله کذایی «طنزنویس هستم» را بگویید باعث مسرت و شادی دیگران می‌شود و همه چون دلقک سیرک به شما نگاه می‌کنند که باید مدام برایشان شکلک در بیاورید و لودگی کنید تا بخندند.
هر چقدر هم صورتتان را شش تیغ کنید که مورچه رویش بکس و باد کند، باز هم فرق نمی‌کند و هرهر و کرکر به ریشتان می‌خندند.
باور کنید طنز نویس مجرم نیست! بیمار هم نیست! طنز نویس هم فردی‌است که دلش برای خودش، جامعه‌اش و کشورش می‌سوزد. تلخی‌ها را می‌بیند و سعی می‌کند آن را با زبانی شیرین برای کسانی که کمتر متوجه‌اش هستند یا چشمان خود را روی آن بسته‌اند بیان کند.
البته سختی های طنز نویسی به همین‌جا ختم نمی‌شود. مثلا فرض کنید نوشته‌ای را با هزار جان کندن و تحقیق و تفحص در مورد انقراض فیل‌های آفریقا نوشته‌اید که هم انتقادی سازنده است و هم طنزمایه خوبی دارد که امکانش هست برخی را به فکر وا دارد. معمولا اگر کسی مطلبتان را برنتابد فورا آن را توهین به مقدسات کشورهای دوست و همسایه، قومیت ها، اشخاص حقیقی و حقوقی و هزار و یک مدل توهین دیگر تلقی می‌کند و با هزار جور فحش و ناسزا روبه‌رویتان می‌کند که حتی در خلوتتان هم جرات شنیدن آنها را ندارید. در نهایت طوری به شما نگاه می کنندکه گویی مسبب اصلی حادثه هیروشیما و ناکازاکی هستید و به گونه‌ای سرخورده و افسرده می‌شوید که با خود می‌گویید کاش در اتاق گاز نازی‌ها به مرگ طبیعی می‌مردید!
گاهی اوقات نیز به دلیل اینکه امکانش هست نوشته‌هایتان به مزاج کسی خوش نیاید، مجبور می شوید خودتان دست به سانسور بزنید یا دست به سانسورتان بزنند و در انتها متوجه می‌شوید از مطلبی یک صفحه‌ای، تنها سه خط و نیم باقی مانده است که در مورد بدی آب و هوا توضیح می دهد! بدترین جایش اینجاست که همه انتظار دارند با همین سه خط و نیم روده بر شوند و قاه قاه بخندند. به هر حال کار طنز نویس انتقاد کردن است. آن هم انتقادهای منصفانه و شیرین که طعمش هم به کام مخاطب بنشیند و هم به کام انتقاد شونده.
اگر کسی بخواهد مورد انتقاد قرار نگیرید یا باید کاری نکند یا حرفی نزند یا سوژه‌ای دست طنز نویسان ندهد. اگر هیچ کدام از کارهای فوق را نتوانست انجام دهد در نهایت می‌تواند طنز نویسان را از روی زمین محو کند که انگار این راه حل از همه راحت تر است. ای آقا ! نان طنز نویس آجر است! آجر را که آجر نمی‌کنند


روزنامه قانون

مبصر کلاس منم توی درس عاشقی!


یادم می‌آید وقتی دانش آموز بودم همیشه علاقه داشتم مبصر کلاس شوم اما هیچ وقت این مسئولیت خطیر نصیبم نمی‌شد. وقتی اول مهر ناظم برای انتخاب مبصر وارد کلاس می‌شد، تمام دانش آموزان با یک جدیت و مسئولیت مثال زدنی دست به سینه می‌نشستیم و  اگر با سنگ هم توی سرمان می‌زدی صدا از سنگ در می‌آمد ولی از ما صدایی شنیده نمی‌شد. فکر می‌کردیم هر چقدر ساکت‌تر باشیم ناظم بیشتر تحت تاثیر قرا می‌گیرد و با خودش می‌گوید :«به به همین دست به سینه بودنش نشان می‌دهد لایق مقام شامخ مبصری است» و احتمال انتخاب شدنمان بیشتر می‌شود. اما انتخاب مبصر روابط و ضوابط خاص خودش را داشت که فقط ناظم مدرسه آن را تعیین می‌کرد. نه با رای گیری مبصر انتخاب می‌شد و نه با شایسته سالاری. حداقل در مدرسه ما که به این صورت بود مثلا یکی از  دلایلش این بود که مبصر کلاس از بچه‌های شر و شور کلاس باشد. از آن جنگجوهایی که مدام در حال دعواست. از آنهایی که تا یک ساندویچ در حیاط مدرسه می‌خوردی تعداد گوجه های داخلش را به دفتر مدرسه گزارش می‌کردند. همان‌ها که درسشان ضعیف بود ولی نمره‌شان همیشه بیست. تقریبا جثه بزرگ فاکتور پیش پا افتاده‌ای حساب می‌شد. یک وقت می‌دیدی کسی با 120 سانت قد مبصر کلاس می‌شد و همه ازش حساب می‌بردند. راستش را بخواهید آن زمان نمی‌فهمیدم دلیل انتخاب بچه پروها و شرها چیست. همیشه با خود می‌گفتم ای بابا این که از همه شلوغ تر و آب زیر کاه‌تر است، چطور می‌خواهد نظم کلاس را حفظ کند؟ تا اینکه در همین دو سه روز متوجه شدم. همين، خواستم در جريان باشيد... حالا در مورد طنز ماجرا با هم بعدا صحبت مي‌كنيم.

این قسمت سانسور شده بود!
 تا اینکه در همین دو سه روز پیش طی انتصاباتی متوجه شدم دلایل ناظم برای انتخابش چه بود. از آنجایی که بچه تخص‌ها را فقط با زبان می‌شد گول زد، معمولا یکی از این افراد را به عنوان مبصر انتخاب می‌کردند تا هر چه بیشتر زیر نظر مدیر و ناظم مدرسه باشند و به دلیل مسئولیتی که در قبال ایجاد نظم دارند دیگر دست به بی نظمی بیشتری نزند. امروزه تمامی روانشناسان هم اعتقاد دارند کاری که مسئولیت پذیری با بچه تخص‌ها می‌کند، اسید معده روزه‌دار در هنگام افطار با غذا نمی‌کند. حالا شده داستان احمدی‌نژاد که بعد از آن همه شلوغ کردن و آتیش به پا کردن و شیطنت و بگم بگم و... حالا قرار شده در مجمع تشخیص مصلحت نظام  آقای مبصر شود تا بلکه بعد از این دیگر شلوغ نکند و معلم ها و ناظم ها از دستش عاصی نشوند.


روزنامه قانون

ماجراهای هم و غم


+ آقا ... آقا بیدار شو
بله؟
+سلام
علیک سلام
+ فیلم تموم شده. 
من که تموم نشدم
+ پاشو برو خونتون
نپاشم چی؟
+ می خوایم درو ببندیما
بازم به در بسته بخورم؟
+ برو خونتون هر چی دوس داری بخور
اینجا که همه چی گرون بود.
+خودتون گرون کردید خب
ولی اونجا که بودیم اینطور نبود. 
+کجا؟
نارمک . بازم باس بریم اونجا
+ خب پس می‌رید؟
نه نمی‌ریم
+ چرا؟
آخه می‌خوام دفتر تماشاچیان سابق راه بندازم
+ برای چی؟
تا تجربیاتم رو در اختیار دیگران بزارم
+اصلا مگه اختیار دارید؟
خواهش می‌کنم. شما اختیار دارید.
+ قربون شما. اختیار ما هم دست شماست
پس بزار به کارم برسم
+ اما مهلت فیلم دیدنتون تموم شده. برید یه روز دیگه بیاید. مثلا چهار سال دیگه
آخه من یه منتقد بالفطره‌ام . راحت می‌تونم این فیلم رو نقد کنم
+ مگه چک برگشتیه. نکنه شما  شرخری ؟
پول واسه مایحتاج روزانه نمونده. شما می‌گی شر بخریم؟
+ من که نمی‌گم اما بیرون نرفتن شما اینو نشون می‌ده
دیدی یه چیزی نشون میده؟ تا وقتی که نشون بده من می‌مونم ببینم
+ ولی...
ولی بی ولی. سینما هم با ولی؟ مگه مدرسه ست؟
+ آخه دیرمون شده باس بریم خونمون
خونتون کجاست
+سینما
اونو که پلمپ کردیم 
+  شما پلمپ کردی؟
چی؟ ما؟ نه بابا این آب میوه رو گفتم پالمپ داره خیلی خوشمزه است. می‌خوری؟
+ از دست شما کم نخوردیم. ممنون
این هم خدمتی دیگر از ...
+ ولمون کن آقا. خدمت خدمت ... اینهمه به خدمتمون رسیدی بسته دیگه. یه کم استراحت کن
این یکی در بسته‌بندی‌های جدیده ها دیدی؟
+کوش؟ ببینم؟
مگه تپه ست ببینیش؟ 
+ دیدن تپه‌ها که کار شماست
آره... همشون رو دیدم!
+ خودت تنهایی؟
نه ... بالاخره ما هم تیم داریم
+ تیم فوتبال؟ همون که تقدیر شد؟
تقدیرشون همین بود
+ حریف دست و پا بسته بودن
دیگران دست و پای ما را بستند ما باز کردیم، ما دست و پای دیگران را می‌بندیم دیگران باز کنند
+ حتما سرتون هم زیر آب؟
زیرآبی واس همین وقتاست دیگه
+ شما که وقت شناسی بگو کی وقت رفتنه
تو برو منم میام
+ پس خداحافظ
خداحافظ


روزنامه قانون

ماجراهای هم و غم


+ آقا ... آقا بیدار شو
بله؟
+سلام
علیک سلام
+ فیلم تموم شده. 
من که تموم نشدم
+ پاشو برو خونتون
نپاشم چی؟
+ می خوایم درو ببندیما
بازم به در بسته بخورم؟
+ برو خونتون هر چی دوس داری بخور
اینجا که همه چی گرون بود.
+خودتون گرون کردید خب
ولی اونجا که بودیم اینطور نبود. 
+کجا؟
نارمک . بازم باس بریم اونجا
+ خب پس می‌رید؟
نه نمی‌ریم
+ چرا؟
آخه می‌خوام دفتر تماشاچیان سابق راه بندازم
+ برای چی؟
تا تجربیاتم رو در اختیار دیگران بزارم
+اصلا مگه اختیار دارید؟
خواهش می‌کنم. شما اختیار دارید.
+ قربون شما. اختیار ما هم دست شماست
پس بزار به کارم برسم
+ اما مهلت فیلم دیدنتون تموم شده. برید یه روز دیگه بیاید. مثلا چهار سال دیگه
آخه من یه منتقد بالفطره‌ام . راحت می‌تونم این فیلم رو نقد کنم
+ مگه چک برگشتیه. نکنه شما  شرخری ؟
پول واسه مایحتاج روزانه نمونده. شما می‌گی شر بخریم؟
+ من که نمی‌گم اما بیرون نرفتن شما اینو نشون می‌ده
دیدی یه چیزی نشون میده؟ تا وقتی که نشون بده من می‌مونم ببینم
+ ولی...
ولی بی ولی. سینما هم با ولی؟ مگه مدرسه ست؟
+ آخه دیرمون شده باس بریم خونمون
خونتون کجاست
+سینما
اونو که پلمپ کردیم 
+  شما پلمپ کردی؟
چی؟ ما؟ نه بابا این آب میوه رو گفتم پالمپ داره خیلی خوشمزه است. می‌خوری؟
+ از دست شما کم نخوردیم. ممنون
این هم خدمتی دیگر از ...
+ ولمون کن آقا. خدمت خدمت ... اینهمه به خدمتمون رسیدی بسته دیگه. یه کم استراحت کن
این یکی در بسته‌بندی‌های جدیده ها دیدی؟
+کوش؟ ببینم؟
مگه تپه ست ببینیش؟ 
+ دیدن تپه‌ها که کار شماست
آره... همشون رو دیدم!
+ خودت تنهایی؟
نه ... بالاخره ما هم تیم داریم
+ تیم فوتبال؟ همون که تقدیر شد؟
تقدیرشون همین بود
+ حریف دست و پا بسته بودن
دیگران دست و پای ما را بستند ما باز کردیم، ما دست و پای دیگران را می‌بندیم دیگران باز کنند
+ حتما سرتون هم زیر آب؟
زیرآبی واس همین وقتاست دیگه
+ شما که وقت شناسی بگو کی وقت رفتنه
تو برو منم میام
+ پس خداحافظ
خداحافظ


روزنامه قانون

گوسفند‌ها برای که بع بع می‌کنند؟!


یک روز خوب بهاری توی یک دشت سرسبز نزدیک روستامون برای خودم در حال قدم زدن بودم و از هوای پاک و تمیز روستا لذت می‌بردم که یک دفعه یک خر بهم حمله کرد. مثل ماتادورهای اسپانیایی جست بلندی زدم و خودم رو کشیدم کنار وگفتم: چته بابا چه خبره؟
- اینجا چراگاه ماست نباید اینجا بچری.
- آخه الاغ! منو چه به چریدن؟ دارم قدم می‌زنم و از هوا لذت می‌برم.
- لذت بردن از هوای این چراگاه هم در انحصار خانواده ماست.
-این چه قانونیه؟ هوا که در تملک کسی در نمیاد
-حالا که می‌بینی ما صاحبشیم
سرتون رو درد نیارم. از من فلسفه و منطق! از اون سفسطه و مغالطه! خلاصه این حرفا حالیش نبود. هی می‌دویید دنبالم هی جفتک می‌زد. راستشو بخواید با اینکه با حیوونا میونه خوبی ندارم ولی سعی می‌کنم حداقل بهشون آسیب نرسونم. ولی دیگه دست خودم نبود. اصرار خره قوی‌تر از انکار من بود. بالاخره با خره گلاویز شدم. یه مشت من. یه جفتک اون. یه هوک چپ من. یه بک پانچ اون. شده بودیم مثل داستان‌های مورتال کمبت. خون هر دومون در حال تموم شدن بود که ضربه قدرتیم‌رو به نمایش گذاشتم. دیگه نتونست رو پاش بند بشه و شروع به گیج گیج خوردن کرد. با آپرکات ضربه آخر رو زدم زیر پوزه‌اش. رفت رو هوا و با مخ اومد رو زمین. نقش زمین که شده بود داور شمارش ناک اوت رو شروع کرد. الاغه با حالت غمباری گفت: نامرد پدرم خیلی زورش زیاده هر جا بری انتقامم رو ازت می‌گیره
- زکی پدرت کی هست مگه؟
- شایان! شایان حسین‌نژاد.
- چی می‌گی بابا؟ شایان که منم. تازه من که پسر ندارم تو هم که خری
- یعنی تو بابای منی؟ نکنه واقعا بابام باشی؟
- نه بابا مگه می‌شه؟ من آدمم ولی تو الاغی
- مادرم گفت سال‌ها پیش اومده بودی روستا و.....
اینجاهاش رو سردبیر سانسور نکرد، بلکه خودم سانسور کردم. بالاخره ما هم یه نیمچه آبرویی داریم. خلاصه کلی شناسنامه و کارت ملی و مدرک شناسایی رو کردم تا مطمئن شد شایانم. گفتم: حالا تو هم یه نشونی بده تا منم مطمئن بشم که پسرمی. گفت مادرم یه نشونی بهم داده. روي پيشانيم یه چیزی نوشته که بهم گفتش هر وقت بابات رو دیدی بهش نشون بده. وقتی کاکلش رو کنار زدم دیدم زیرش نوشته «زیاد به آدم بودن خودت مطمئن نباش».


روزنامه قانون

اد‌‌بیات سخیف پیروزی


این روزها یک اد‌‌بیاتی د‌‌ر رسانه‌های ما مخصوصا رسانه ملی به راه افتاد‌‌ه که می‌توان نام آن را اد‌‌بیات سخیف پیروزی نهاد‌‌. به این صورت که وقتی یکی از تیم‌های کشورمان د‌‌ر مسابقه‌ای پیروز می‌شود‌‌، برای هر چه بزرگ‌تر جلوه د‌‌اد‌‌ن پیروزیمان حریف را آنچنان می‌کوبیم و خوار و خفیف می‌کنیم که آبا و اجد‌‌اد‌‌شان جلوی چشمشان رژه منظم می‌رود‌‌. مثلا به همین مسابقات لیگ جهانی والیبال که به تازگی برگزار شد‌‌ نگاه کنیم متوجه می‌شویم بعد‌‌ از هر پیروزی که مقابل تیم‌های قوی و قد‌‌رتمند‌‌ جهان کسب کرد‌‌یم گزارشگر اخبار  پیروزی تیم‌مان را با جملاتی مانند‌‌ «به خاک سیاه نشاند‌‌ن صربستان»، « زمین گیر کرد‌‌ن ایتالیا»، « د‌‌ر هم کوبید‌‌ن کوبا»، «خرد‌‌ و خاک شیر کرد‌‌ن آلمان»و.. . تفسیر می‌کرد‌‌. حالا یک مقد‌‌اری تند‌‌تر یا نرم‌تر. د‌‌ر اد‌‌امه اخبار به صورتی از پیروزی تیم ملی د‌‌ر مقابل ایتالیا می‌گفت گویی تیم ملی بود‌‌ که موسیلینی را  با قلاب‌های مخصوص قصابی از سقف ایستگاه پمپ بنزین آویزان کرد‌‌ تا مرد‌‌م وی را سنگباران کنند‌‌. یا به صورتی از پیروزی د‌‌ر مقابل آلمان می‌گفت که شنوند‌‌ه بی‌طرف فکر می‌کرد‌‌ تیم ملی والیبال بود‌‌ که د‌‌ر جنگ جهانی د‌‌وم باعث شکست هیتلر و آلمان نازی شد‌‌. حالا یک قرابتی با کوبا د‌‌ر مبارزه با امپریالیسم د‌‌اریم وگرنه فید‌‌ل کاسترو و چگوارا را نیز به صلابه می‌کشید‌‌یم. به هر حال به صورتی از شکست تیم های د‌‌یگر سخن به زبان می‌آمد‌‌ که شنوند‌‌ه را به یاد‌‌ پد‌‌رکشتگی و د‌‌عوای عشیره‌ای و سال‌ها انتظار برای انتقام های خونین می‌اند‌‌اخت. شاید‌‌ این اد‌‌بیات به د‌‌لیل تجربه ند‌‌اشتن د‌‌ر کسب پیروزی است. شاید‌‌ هم با خرد‌‌ کرد‌‌ن تیم‌های مقابل ، قابلیت‌های تیم‌های ملی ما بیشتر د‌‌ید‌‌ه می‌شود‌‌. اما باید‌‌ یاد‌‌مان باشد‌‌ تیم ما هم بالاخره روزهای بد‌‌ی د‌‌ارد‌‌ و امکانش هست د‌‌ر مسابقه‌ای نتیجه مطلوب کسب نکند‌‌. آیا راضی هستیم وقتی تیم خود‌‌مان باخت چنین اد‌‌بیاتی که به تیم‌های د‌‌یگر می‌تازیم و تخریبشان می‌کنیم د‌‌ر مورد‌‌ خود‌‌مان استفاد‌‌ه شود‌‌؟ اگر به عنوان مثال از عباراتی مانند‌‌ «پیروزی شیرین تیم ملی د‌‌ر مقابل فلان» یا «پیروزی د‌‌ل چسب د‌‌ر مقابل بهمان» استفاد‌‌ه کنیم اتفاق بد‌‌ی می‌افتد‌‌؟ از قابلیت‌های تیممان چیزی کاسته می‌شود‌‌؟ انتقام سال‌ها شکست خورد‌‌نمان گرفته نمی‌شود‌‌؟ به جان خود‌‌م که این پیروزی‌ها تنها سه امتیاز د‌‌ارد‌‌ ! باید‌‌ حواسمان باشد‌‌ استفاد‌‌ه از اد‌‌بیات سخیف و خشن آن هم د‌‌ر رسانه ملی، تولید‌‌ خشونت را د‌‌ر جامعه افزایش می‌د‌‌هد‌‌. آن هم د‌‌ر جامعه‌ای که همه فقط و فقط رسانه ملی را تماشا می‌کنند‌‌ مگر به صورت اتفاقی د‌‌ر تاکسی ماهواره ببینند‌‌! وقتی خشونت د‌‌ر جامعه تولید‌‌ شد‌‌ آن‌وقت سر شهرآورد‌‌ استقلال و پرسپولیس د‌‌وربین به د‌‌ست می‌گیریم و د‌‌ر میان جمعیت می‌رویم و از آنها می‌خواهیم وقتی به استاد‌‌یوم آمد‌‌ند‌‌ فقط تیم خود‌‌شان را تشویق کنند‌‌. د‌‌ر صورتی که خود‌‌مان د‌‌ر رسانه ملی آموزش د‌‌اد‌‌یم باید‌‌ تیم حریف را کوبید‌‌ !


روزنامه قانون

عناوین مهم خبری هفت


اقتصاد‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی:

اعطای کمک هزینه سفر به مید‌‌‌‌‌‌ان آزاد‌‌‌‌‌‌ی برای شهروند‌‌‌‌‌‌ان تهرانی

افزایش سرانه د‌‌‌‌‌‌رد‌‌‌‌‌‌ زایمان تا پایان سال

*

سیاسی:

د‌‌‌‌‌‌ولت د‌‌‌‌‌‌هم : بالاترین د‌‌‌‌‌‌ر آمد‌‌‌‌‌‌ را د‌‌‌‌‌‌اشتیم؛ پد‌‌‌‌‌‌رها شهاد‌‌‌‌‌‌ت د‌‌‌‌‌‌هند‌‌‌‌‌‌

تلاش برای بازگشایی مد‌‌‌‌‌‌ارس قبل از پایان د‌‌‌‌‌‌ولت د‌‌‌‌‌‌هم !

*

 اجتماعی:

افتتاح کانون و اصلاح تربیت مو !

رویت هلال احمر د‌‌‌‌‌‌ر مناطق محروم

*

ورزشی:

موج جد‌‌‌‌‌‌ید‌‌‌‌‌‌ مکزیکی د‌‌‌‌‌‌ر راه

پژوهشکد‌‌‌‌‌‌ه رویانیان اعلام کرد‌‌‌‌‌‌: «شکست شبیه سازی کامبوزیا برای هیات مد‌‌‌‌‌‌یره»

د‌‌‌‌‌‌اور برزیلی به جای کارت زرد‌‌‌‌‌‌، کارد‌‌‌‌‌‌ قرمز د‌‌‌‌‌‌اد‌‌‌‌‌‌ !


ویژه نامه طنز غیرقانونی - روزنامه قانون

عناوین مهم خبری شش

 اقتصاد‌‌‌‌‌ی
نیاز به پشت وانت اقتصاد‌‌‌‌‌ی
تبد‌‌‌‌‌یل مایه مباهات به ارز رایج مملکت !
واریز سود‌‌‌‌‌ سپرد‌‌‌‌‌ه؛ معاف از مالیات و سربازی

  سیاسی
رئیس صنف کابینت سازان گفت : « د‌‌‌‌‌ر انتخاب کابینت از ما مشورت بگیرند‌‌‌‌‌»
پایان د‌‌‌‌‌ولت فرا باجناقی؛ پیش به سوی د‌‌‌‌‌ولت فرا جناحی
گمانه‌زنی‌ها برای انتخاب وزیر شطرنج

  بین‌الملل
نلسون نماند‌‌‌‌‌ه لا
د‌‌‌‌‌رگیری‌ها د‌‌‌‌‌ر مید‌‌‌‌‌ان تحریر ؛ «بیشتر روی  تحریرات کار کن»
واکنش اسلوواکی د‌‌‌‌‌ر مقابل چک ؛ «نقد‌‌‌‌‌شان می‌کنیم»

  علمی
پد‌‌‌‌‌ر  فیزیک ایران : «پسرم فیزیک را از ارث محروم کرد‌‌‌‌‌م»
حسن روحانی : «کلید‌‌‌‌‌ سوالات کنکور د‌‌‌‌‌ست من نیست. انقد‌‌‌‌‌ر سوال نکنید‌‌‌‌‌»
د‌‌‌‌‌رمان تنبلی چشم با تنبیه بد‌‌‌‌‌نی !

  فرهنگ
پر فروش‌ترین آلبوم سال ؛ آلبوم خانواد‌‌‌‌‌گی
اَبَرستاره سینما گفت : «جان عزیزتون با این اسم ما رو صد‌‌‌‌‌ا نکنید‌‌‌‌‌ آبرومون رفت»
جیمز باند‌‌‌‌‌ پیچی شد‌‌‌‌‌ !

   اجتماعی
با نازلترین قیمت به ملکوت اعلا بپیوند‌‌‌‌‌ید‌‌‌‌‌ !
فرود‌‌‌‌‌ اضطراری سر تعظیم د‌‌‌‌‌ر مقابل ایران
شکستگی قسمتی از پل صد‌‌‌‌‌ر ؛ قالیباف : «تا رئیس جمهور نشم وضع همینه»

  ورزشی
تجمع هواد‌‌‌‌‌اران استقلال د‌‌‌‌‌ر اعتراض به جذب چربی
پرسپولیس با نتیجه 6 بر صفر از سد‌‌‌‌‌ کرج گذشت
حل جد‌‌‌‌‌ول لیگ برتر بد‌‌‌‌‌ون غلط


ویژه نامه طنز غیرقانونی - روزنامه قانون

اعضای کابینه فعلی در دولت بعدی به چه کاری مشغول می شوند؟

حالا که همه به فکر کابینه دولت یازدهم هستند و گمانه‌زنی‌ها برای انتخاب وزرا آغاز شده دلیل نمی‌شود از ظرفیت‌های کابینه دهم غافل شویم. به هر حال فرصت تا پایان دولت دهم کم است و باید از کوچکترین فرصت‌های طنز باقی‌مانده استفاده کرد. شاید در دولت بعدی شاهد این جنبه‌های عظیم طنز نباشیم. به همین دلیل به سراغ برخی وزرا و روسا و مشاوران دولت دهم رفتیم که ببینیم بعد از پایان دولت به چه کاری مشغول می‌شوند.

علی نیکزاد وزیر راه و شهرسازی : به‌دلیل ما فوق صوت بودن رو به ورزش دو و میدانی می‌آورد. سرعت بالایش باعث می‌شود در المپیک بعدی قهرمان دوی صد متر المپیک شود و ما را به اولین مدال طلای المپیک در رشته دو و میدانی برساند.

محمدحسن نامی‌وزیر فناوری اطلاعات و ارتباطات : با توجه به مدرک دکترای مدیریت کشورداری از دانشگاه کیم ایل سونگ کره‌شمالی و نقش داشتن در پروژه‌های زیر ساخت اینترانت ملی و گوگل ارث ایرانی، تلاش‌هایش را برای آماده کردن زیر ساخت ارسال صدا و تصویر از لایه‌ای جدیدتر و بالاتر از فیبر نوری برای تمام جهانیان انجام خواهد داد.

سید شمس‌الدین حسینی وزیر اقتصاد: به دلیل اینکه دیگر اطلاعات نهانی از وضعیت سهام شرکت‌ها در اختیارش قرار ندارد، حتما با چند کارگزاری برای خرید سهام در بازار سرمایه مشورت می‌کند و آن 50 میلیون تومان پول نقدی که داشت را در بازار سهام سرمایه‌گذاری می‌کند. به دلیل تصمیم‌گیری اشتباه سهام خریداری شده‌اش سقوط کرده و ورشکست می‌شود و مجبور می‌شود به ورزش روی بیاورد!

سید محمد حسینی وزیر ارشاد : به خارج سفر کرده و یک برنامه ماهواره‌ای راه اندازی می‌کند! چی؟ اون یکی دیگه بوده؟ آهان. پس در داخل مانده قیچی به دست گرفته و هر چه فیلم و کتاب و موسیقی وجود دارد را قیچی می‌کند. به هر حال ترک عادت موجب بروز برخي مشكلات مزاجي است !

حمیدرضا حاجی بابایی وزیر آموزش و پرورش: با تجربه‌ای که در سال‌های وزارت در مورد کباب درست کردن کسب کرده‌ به احتمال فراوان رستوران‌های زنجیره‌ای نان داغ ،کباب داغِ حاجی‌بابایی و پسران را در مدارس سراسر کشور تاسیس می‌کند.

محمد عباسی وزیر ورزش : به عنوان لیدر به همراه تیم ملی به برزیل مسافرت می‌کند تا هم در تشویق تیم ملی و هم در برقراری ارتباطات فرهنگی به دور از هر گونه تفاوت فرهنگی سهم عمده داشته باشد.

مجید نامجو وزیر نیرو: به دلیل سال ها زور زدن در وزرات نیرو، نیرویش زیاد شده و در مسابقات قویترین مردان ایران قهرمان می‌شود

منوچهر متکی وزیر سابق امور خارجه: منوچهر متکی دست روی زانوی خود گذاشته و متکی به توانایی‌های شخصی‌اش تورهای سنگال‌گردی را راه اندازی می‌کند

محمد علی آبادی آچار فرانسه دولت: به‌دلیل تسلط فوق‌العاده به زبان انگلیسی در شرکت گوگل استخدام شده و مدیریت بخش گوگل ترنسلیت را به عهده می‌گیرد. نامش را از علی‌آبادی به فرهنگ لغت ناطق تغییر می‌دهد !

سعید مرتضوی رئیس سازمان تامین اجتماعی : به تولید برنامه‌های دوربین مخفی رو مي‌آورد .

رحیمی ‌معاون اول: به دلیل علاقه شدید به بیمه ، یک شرکت بیمه به همراه شرکا تاسیس کرده و فقط به مردم خدمت‌رسانی می‌کند و تا می‌تواند به خدمتشان می‌رسد.

اسفندیار رحیم مشایی :و در انتها بزرگ مرد بهاری دولت رو به بازخوانی ترانه‌های «بهار من گذشته شاید» و «بهار بازم بیا عشق و بیارش» می‌آورد. از آنجایی که دولت های نهم و دهم به بنگاه‌های زود بازده توجه ویژه‌ای داشتند احتمال دارد بنگاه‌های کف‌بینی و کارگشایی و بخت بازکنی و آجیل مشکل‌گشا و مقدار زیادی بنگاه‌های زود بازده دیگر تاسیس کرده، به نام شرکت‌های مشایی و شرکای 400 ساله نامگذاری کند. شاید هم بینی انحرافی را مجددا مد روز کند تا همه برای کج کردن بینی‌شان صف بکشند.


ویژه نامه طنز غیرقانونی - روزنامه قانون

عناوین مهم خبری پنج


سیاسی
پرکاری عقده تیروئید سران اپوزیسیون 
یک فعال حقوق سر ماه گفت : اگر حقوق ها را زیاد نمی‌کنید روزهای ماه را کم کنید 

اقتصادی
افزایش بی سابقه شاخه بورس؛ یکی بیاد هرسش کنه 
اختیار تام و جری  یک مقام بانکی 
رئیس بانک مرکزی توسط جرثقیل از زیر سوال بیرون کشیده شد 

بین‌الملل
طرح تعویض قنداق تفنگ با پوشک‌ مای بیبی در روسیه
استقلال کشوری جدید به نام « اتحادیه مشاهیر تندروی»
پیام سند تو آل خلیفه دلیوری نشد !
درخواست جدید 5+1 : حداقل آلبالو را با هسته نخورید 
ورزشی
کروش آسوده بخواب بزار ما هم بخوابیم 
مذاکرات هسته ای جواد نکونام با استقلال
صعود تیم بسکتبال شیرکاکائو بولز به صدر جدول کنفرانس ژنو 
پژمان نوری با قراردادی یک ساله به ضمیمه روزنامه قانون پیوست

دانش
فضاپیمای دیسکاوری دچار دیسک کمر شد
افزایش تن صدای ماهی 
پرتاب ماهواره ناامید از پشت بام 
کشف عرق جنین توسط دانشمندان 

فرهنگ
گله های فراوان از گوسفند
اهدای جوایز جشنواره فجر به قید قرمه 
کنسرت ماهی در بسته بندی جدید 
نوازنده مشهور ساز مخالف درگذشت 

اجتماعی
طرح ساخت پل جدید به نام اینتر پل؛ برنامه بعدی ساندرو پل !
ارتقاع سطح کیف قاپی
اصرار معاش کارگران معدن بی‌نتیجه ماند
باند قاچاق کالا در چنگال غذا خوری

دستگیری بایزید بساطی 


روزنامه قانون - ویژه‌نامه طنز غیرقانونی

پهنای باندم آرزوست !


حالا که انتخابات به خوبی و خوشی به پایان رسید باید کم‌کم به فکر ارتقاء سطح کیفی و حالی جامعه باشیم. از آنجایی که شاعر در فرازی از بیانات شیوای خود فرموده «دل به دام اون زلفای سیات بانده» که به‌طور مستقیم اشاره دارد به اینکه باند و پهنای باند نقش کلیدی در روابط اجتماعی ایفا می‌کند. بنابراین باید به شدت دنبال افزایش و کاهش انواع باندها بود. به همین دلیل جهت گیری‌های خودمان را در مقابل انواع باند مشخص می‌کنیم.

1- بهتر است در اولین قدم به فکر افزایش پهنای باند اینترنت باشیم تا اگر خدای نکرده یک وقتی لنگری یا کوسه‌ای به گوشه‌ای از باند برخورد کرد اطلاعات بتواند از لاین‌های دیگر استفاده کرده و به راحتی عبور کنند.

2- برای ارتقاع سطح موسیقی و افزایش نشاط اجتماعی نیاز به باندهای موسیقی است که بتوانند آهنگ مناسب بسازند. آن هم آهنگ‌های که باعث ایجاد حرکات موزون اما خودجوش گردد !

3- یک مقدار فراوانی ضبط و باند برای پخش موسیقی فراهم شود. به هر حال شادی نیاز به موسیقی با کیفیت دارد که از باندهای مرغوب پخش شود.

4- از آنجایی که جیمز باند طرفداران زیادی در کشور دارد، هر چه زودتر او را وارد کشور کنیم یا حداقل روزی یک بار فیلم‌هایش را پخش کنیم.

5- افزایش پهنای و درازای باند اتوبان و فرودگاه نیز باعث بالا رفتن کیفیت مسافرت‌ها می‌شود. پس چه بهتر که فکری به حال پهنای باند اتوبان‌ها و فرودگاه‌ها شود.

6- با افزایش پهنای باند پیچی مخالفیم. اگر بتوان جلوی اتفاقات گازانبری را با درایت گرفت پهنای باند پیچی نیز به خودی خود رو به کاهش خواهد نهاد.

7- ترجیحا تمامی باندهای زورگیری و دزدی و قاچاق و تمامی باندهايی که باعث رعب و وحشت می‌شوند، منهدم شوند یا حداقل محدوده کاری‌شان را محدودتر کرد!

8- باندبازی هم کار درستی نیست و باید بدانیم مثل آتش‌بازی خطر داره حسن. به همین دلیل جلوی کار باندهای مافیایی گرفته شود و در عوض کار تیمی مثل بازی تیم ملی رونق پیدا کند.


صنایع دستی دستی

همان‌طور که می دانید دیروز  روز جهانی صنایع دستی بود. صنایع دستی نوعی فعالیت است که در آن لوازم تزئینی و کاربردی فقط با استفاده از هنرمندی دست‌ها با کمک گرفتن از وسایل ساده ساخته می‌شود. با توجه به اینکه صنایع دستی معروف همیشه مورد حمایت و توجه خاص مسئولان قرار می‌گیرند! قصد داریم به معرفی یکی از صنایع دستی محبوب اما مهجور که افراد زیادی به آن اشتغال دارند و متاسفانه همواره با بی مهری روبه‌رو بوده بپردازیم.
هنر «بادمجان دور قاب چیدن» در کشور ما تاریخ دیرینه‌ای دارد و از زمان‌های قدیم به عنوان یک هنر مورد احترام بوده است. افراد زیادی در طول تاریخ به این هنر روی آورده‌اند و در سایه‌ پیگیری‌های خود به افتخارات زیادی دست پیدا کرده‌اند. به سنگ‌نگاره‌های تخت جمشید که نگاه کنید افرادی را می‌بینید که با در دست داشتن ظروفی مخصوص به سمت پادشاه حرکت می‌کنند. تاریخ‌دانان و محققان احتمال می‌دهند در آن ظروف بادمجان‌هایی قرار داشته که برای چیدن دور قاب عکس شاه مورد استفاده قرار می‌گرفته است که این سند به تنهایی نشان می‌دهد هنر بادمجان دور قاب چیدن چه صبغه تاریخی عظیمی دارد. البته برخی سعی دارند با استفاده از مثل جعلی «بادمجان دور قاب چین» این هنر را به چینی‌ها نسبت دهند که خوشبختانه تا کنون در کار خود موفق نبوده‌اند.
هنر بادمجان دور قاب چیدن ظرایف مخصوص به خود را داراست. با اینکه در نگاه اول به نظر می‌رسد صرفا هنریست بدون درآمدزایی، اما با پشتکار فراوان و تلاش‌های شبانه روزی مطمئنا جلوه‌های روشن‌تری در قبال این هنر، پیش روی هنرمندان عرضه‌کننده آن قرار خواهد گرفت. البته بوده‌اند کسانی که با وارد نبودن در کار خود و ارائه کار نامناسب با شکست مواجه شده‌اند که البته آنقدر تعدادشان کم بوده که اصلا به چشم نمی‌آیند و این نشان از قدرت این هنر محبوب دارد. هنری کم ریسک اما کارساز و راهبردی.
شاید بتوان بسیاری از افتخارات و موفقیت‌های این هنر را مدیون وجود بادمجان در آن دانست که پر بیراه هم نیست. محصولی فراتر از میوه که موفقیت‌های خود را در غذاهایی مانند کشک بادمجان و میرزاقاسمی و قیمه بادمجان بارها و بارها به منصه ظهور گذاشته است.
امید است با شناسایی صنایع دستی گمنام فرصتی فراهم شود که آنها نیز بتوانند خودنمایی کنند و مورد لطف و عنایت قرار گیرند.


روزنامه قانون

بررسي صنعت خودكف‌آيي يا «کفولوژی»

شاید بتوان کف را بعد از آتش دومین اختراع مهم بشری دانست. به طور دقیق مشخص نیست که
اولین بار چه کسی کف را اختراع کرد. گفته می‌شود از اولین نفراتی که در جمع شروع به حرف زدن کرد، آنقدر حرف زد و حرف زد که دهانش کف کرد. در مقابل نیز کسانی که به حرف‌هایش گوش می‌دادند، به دو دسته تقسیم شدند. دسته‌ای که آنقدر گوش دادند و آنقدر گوش دادند که مخ‌شان کف کرد و دسته دیگر بدون فهمیدن منظور سخنران برایش کف زدند. بنابراین می‌توان کف را یک اختراع جمعی و گروهی و  با برنامه‌ریزی هماهنگ نامگذاری کرد.
اولین بار که کف تولید شد مردم با یک ظرفیت عظیمی ‌مواجه شدند که نمی‌دانستند چگونه باید از آن استفاده کنند و هر کسی بنا به نیاز خود از آن بهره می‌برد. در گذر زمان افراد زیادی از کف سود جستند و به بهره‌برداری از آن پرداختند. برخی که دیدگاه اقتصادی بهتری داشتند به «کف‌بینی» روی آوردند و با دیدن کف‌های مختلف به ثروتی عظیم دست پیدا کردند. عده‌ای راحت‌طلب نیز به «کف‌زنی»و جیب‌بری روی آوردند که با برخورد قاطع پلیس مواجه شدند. صنعت «کف گرگی» نیز کم کم جایگاه خود را در نزاع‌های خیابانی پیدا کرد . در این میان عده قلیلی هم که حوصله این درگیری‌ها را نداشتند به عنوان «جان در کف» در وان‌های حمام به استراحت پرداختند و خود را وارد مسائل خصوصی دیگران نکردند.
در یک دوره کوتاه تاریخی نیز افراد با حرکاتی خارق‌العاده تعداد زیادی را کف‌بُر کردند و جنبش «کف‌بر کنان مقیم مرکز» را راه‌اندازی کردند. البته به دلیل فعالیت‌های محدود و سختی انجام کارهای خارق‌العاده کم کم به دست فراموشی سپرده شدند. اینجا بود که شاعر فرمود: «هفت شهر عشق را کف‌آر گشت/ ما هنوز اندر کف یک پورشه‌ایم».
 خوشبختانه امروزه صنعت تولید کف به جایی رسیده که هر فرد به تنهایی می‌تواند با مایع دستشویی به خود کف آیی برسد و دیگر نگاهش به کف دست دیگران نباشد. مردم در کف خیابان به هم سلام می‌دهند. خانه‌های همکف محبوب‌ترین خانه هاست.کف و خون به راحتی قاطی می‌شود.کف پارکت‌پوش مورد علاقه است.کف گیر کسی به ته دیگ نمی‌خورد و در نهایت همه توی کف هم هستند!


روزنامه قانون

شباهت‌ها و تفاوت‌های جلیلی و احمدی نژاد

این  روزها  پیداکردن شباهت‌های افراد  مختلف با یکدیگر سرگرمی‌فعالان سیاسی شده. ما هم  به سهم خود سعی در یافتن شباهت‌های جلیلی و احمدی‌نژاد کردیم:
• هر دو موهای خود را به سمت راست شانه می‌کنند
• هر دو آبگوشت را با پیاز می‌خورند و بعد از ناهار چرت مبسوط می‌زنند.
• هر دو وقتی می‌خندند روی لپشان چال و چوله‌هایی دیده می‌شود که دل آدم قنج می‌رود.
• تقریبا هر دو همزمان متولد شده‌اند و همزمان قد کشیده‌اند. کعنهو دوقلوهای افسانه‌ای که فقط شکل هم نبودند. حالا هفت هشت ده سالی اختلاف سنی که این حرف‌ها را ندارد.
• هردو به انرژی هسته‌ای صلح آمیز اعتقاد دارند و دنبال ساخت بمب‌های همه کَس- کُش نیستند.
• هر دو به حمل و نقل عمومی‌اعتقاد دارند و خیلی شبیه اتوبوس‌های بی‌آرتی عمل می‌کنند!
• هر دو رنگ چشم یکسان دارند و همه را یک رنگ می‌بینند .
• با آمدن   فصل بهار  هیچ کدام دچار آلرژی‌های فصلی نمی‌شوند. نه سرفه‌ای نه عطسه‌ای شما بگو یه قطره آبریزش بینی !
• هر دو به عمل جراحی بینی حتی وقتی که انحراف داشته باشد اعتقادی ندارند و به نظرشان چهره يك مرد، طبيعي‌اش خوب است
• هر دو ظرفیت‌شان در ایجاد فرصت است یا فرصت‌شان ایجاد ظرفیت است! این را درست نمی‌دانیم.
• هر دو به دنبال آزاد کردن ظرفیت‌های آزاد نشده هستند
 به همین دلیل زور می‌زنند که ظرفیت‌های زیادی را آزاد کنند.
• از لحاظ روحیات شبیه هم هستند. مثلا هر دو از رنگ صورتی خوششان می‌آید و اعتقاد دارند گوسفند بهترین حیوان خانگی است .
• تا به حال علیه همدیگر صحبت نکرده و از هم انتقاد نداشته‌اند. نه اینکه هر چه بگویند به خودشان برمی‌گردد بلکه غیبت کردن پشت سر دیگران را بد می‌دانند.
• هر دو ماشین‌های ارزان قیمت سوار می‌شوند. پول ندارند، مجبورند؛ مي‌فهمي؟
• هر دو لیستی از اسامی‌مفسدین اقتصادی در جیب دارند که بالاخره یک روزی رو می‌کنند اما نه تا وقتي كه كسي كاري به كارشان نداشته باشد.
• هر دو در پرونده‌شان یک خانم‌هایی هستند مثل اشتون و مادر هوگو چاوز که تکلیفشان معلوم نیست.
همه‌اش که نمی‌شود با هم شباهت داشته باشند. بالاخره یک تفاوت‌هایی هم هست مثل این که :
• قد جلیلی بلند‌تر است
• موهای جلیلی سفید شده و سنش را بیشتر نشان می‌دهد ولی احمدی‌نژاد هنوز موهایش مشکی پرکلاغی است.
• واردات چوب بستنی و صادرات بستنی از نظر احمدی‌نژاد مشکلی ندارد ولی جلیلی معتقد است چوب بستنی باید در روستاها ساخته شود
• احمدی‌نژاد به هلو علاقه دارد ولی هلو به جلیلی علاقه‌مند است. اسم این را نمی‌دانیم تفاوت بگذاریم
 یا شباهت؟

عناوین مهم خبری سه

اقتصادی 
یک اقتصاددان اعلام کرد: از لحاظ بان‌کی‌مون مشکل داریم
کسر مالیات از حقوق بشر؛ جزئیات بیشتر از زبان گنجشک

 انتخابات
پخش مستقیم مناظرات از کانال کولر
با تدابیر صدا و سیما هر شب 3 کاندیدا مهمان خانه‌های شما هستند؛ لطفا لباس مناسب بپوشيد!
یک عضو ائتلاف درد مي‌كند!

 دیپلماسی
 یک مقام غذایی گفت : « خطر اِم‌آی‌سیکس پک در کمین جوانان» 

ورزشی
یک بازیکن لیگ برتری اعلام کرد : «سقف قراردادم چکه می‌کند، مسئولان رسیدگی کنند»
عليرضا افتخاري براي استقلال مي‌خواند. جدي |:
کشتی در آستانه حضور در آب‌های آزاد

اجتماعی
متهم ردیف اول با قرار و صیغه به خانه بخت رفت

 حوادث
مصرف بیش از حد قرص آهن باعث زنگ زدگی معده 3 نفر شد
تجاوز به ملکه‌ ذهن توسط اوباش خیابانی!
بهمنی عظیم بانک‌های کشور را نابود کرد.


روزنامه قانون - ویژه نامه طنز غیرقانونی

مجری مناظرات انتخاباتی چه کسی خواهد بود؟

با شروع پخش تبلیغات انتخاباتی از تلویزیون ، گمانه‌زنی‌ها برای مجری مورد نظر برای اجرای مناظره‌ها شروع شده است. حدس زدیم اگر هر یک از مجري‌های معروف تلویزیون برنامه مناظره‌ها را مدیریت کنند چطور می‌توانند نامزدها را به چالش بکشند و چگونه شور انتخاباتی در می‌گیرد.

ایرج طهماسب

؛ سعی می‌کند برای کاندیداها قصه‌ شب بگوید و آنها را بخواباند. دختر همسایه با فریاد «دست و جیغ و هورا» خواب را از سر کاندیداها می‌پراند و همگی یک‌صدا هورا می‌کشند.

مسعود روشن‌پژوه

؛ برای افزایش شور انتخاباتی از هر یک از کاندیداها می‌خواهد که یک شیرین‌کاری انجام دهند و خودش شروع می‌کند به خواندن 1و1و1 ... 2و2و2 و... از نامزدها می‌خواهد همراهی‌اش کنند.

فردوسی پور

؛ در حالی که یکی از کاندیدها وعده‌هایی ارائه می‌دهد که قانع کننده نیست، فردوسی پور می‌خواهد که قانع نشده و از نامزد مورد نظر می‌پرسد «می‌تونم از دست شما سرم رو بکوبم به این میز؟»

آزاده نامداری

؛ با سوال « کدوم غذا رو بهتر درست می‌کنید » شروع کرده و در آخر با سوال «دستپخت شما بهتره یا همسرتون» نامزدها را به چالشی بزرگ می‌کشد و تماشاچیان را میخکوب می‌کند.

بهرام شفیع

؛ آنقدر بی‌هوا وسط صحبت کاندیداها می‌پرد که مردم فکر می‌کنند او هم کاندیدا شده که این همه حرف می‌زند و اجازه صحبت به کسی نمی‌دهد و به او رای می‌دهند.

عمو پورنگ

؛ برای سرگرم کردن کاندیداها شعر «اردک تک تک ،تک تک اردک» را می‌خواند و کاندیداها با همخوانی و دست‌های دو انگشتی همراهی‌اش می‌کنند.

جواد خیابانی

؛ در همان اول مناظره متذکر می‌شود « باید بگم هر نامزدی که مناظره رو ببره یعنی این که مناظره رو برده و هر نامزدی هم که ببازه یعنی اینکه مناظره رو باخته».

محسن حاجیلو

؛ مدام از دلواپسی‌هایش می‌گوید به این صورت که: «من دلواپسم، دلواپس تو ، دلواپس رئیس‌جمهور ، دلواپس تورم، دلواپس اشتغالزایی، دلواپس تحریم‌ها ، دلواپس گرونی و قیمت ارز» و نامزدها را با دغدغه‌های مهم مردم آشنا می‌کند.

رئیس‌جمهور گذشته

؛ از آنجایی که احتمال می‌رود هیچ کدام از نامزدهای موجود دست به افشاگری و بگم بگم نزنند بهتر است رئیس‌جمهور گذشته با کوهی از آمار و ارقام وارد شود و همه را به چاله بکشد !


روزنامه قانون

عناوین مهم خبری دو

اقتصادی

خوردن سه لیوان شیر در روز باعث رشد اقتصادی می‌شود

وا گذاری صدها پنجره به خنک شدن هوا کمک می‌کند

پول نفت تهران در جیب گل محمدی

سیاسی

نامه صد و پنجاه نمایندگی خودرو به خود نرو !

یک مقام ناآگاه گفت: «جریان انحراف بینی چیست؟»

کیهان: «رئیس جمهور باید محاسن زیادی داشته باشد»!

تغییر رژیم غذایی توسط اپوزیسیون

متکی : «خودم متکی هستم به کسی متکی نیستم»

دیپلماسی

تحریم‌ها را دور می‌ریزیم

شاخ آفریقا شکسته شد !

در پی سفر یک مقام ارشد دولتی به تایلند یک مقام مسئول گفت: «ای شیطون»

بین‌الملل

جاسوس سیاه در سفید

نشست فوق‌العاده اتحادیه عرب روی صندلی

اگر او با ما نیست پس با کیست؟

ورزشی

هشدار عموقناد به رویانیان : «سرپرستی شیرینی قیمتش را بالا برد»

قلعه‌نویی برای قهرمانی آسیا استارت زد: « روشن نمیشه علی! هلش بده»

طرح حذف سه گل از ریال مادرید

کاپیتان مالدیو اعلام کرد : «خوبه فقط گل خوردیم اگه چمن خورده بودیم چی؟»

فرهنگ

فیلم جدید ده‌نمکی روی پرده آشپزخانه

کلاه قرمزی روز پدر در می‌آید !

فرهادی در کن سلوقون : «رفتیم قلیون بکشیم»

اجتماعی

حذف شیر از سبد بسکتبال

ده نکته کلیدی برای قفل

لغو پرواز کلاغ های پارک لاله

زنان سه برابر مردان به "اس‌ام‌اس" مبتلا می‌شوند

حوادث

غرق شدن 6 تماشاگرنما در موج مکزیکی !

تخریب غیراصولی یکی از کاندیداها جان یک کارگر افغانی را گرفت

حبس ابد برای نفس


روزنامه قانون - ویژه نامه طنز غیر قانونی

رد کردن یا رد شدن مسئله این است!

«رد» انواع مختلفی دارد. مثلا کسی که مخش زیاد از اینور و آن ور رد می‌شود را می‌گویند مخش رد کرده حال اینکه دقیقا چه چیزی را رد کرده ما هم هنوز نمی‌دانیم. بعضی ها سعی می‌کنند رد گم کنند و بعضی دیگر سعی می‌کنند رد پا بر جای نگذارند. برخی دیگر چیزهایی را رد و بدل می‌کنند که نمی‌توان ردشان را گرفت. در این میان بعضی وقت‌ها کار به جاهای باریک کشیده می‌شود که اگر چاق باشید به راحتی نمی‌توانید از آن رد شوید. ولی هنوز که هنوزه دانشمندان نفهمیده‌اند وقتی کسی دست رد به سینه دیگری می‌زند کدام یکی رد شده است.

رد با اینکه یکی از محبوب ترین کارهاست در عین حال یکی از منفورترینشان نیز به حساب می آید. البته بستگی به نوع استفاده از آن دارد. مثلا وقتی با تمکین از قانون از خیابان رد شوید به این صورت که اول سمت چپ را نگاه کنید و بعد سمت راست را نگاه کنید و با احتیاط فراوان از خیابان عبور کنید، می شود یک نوع رد خوب و شیرین.حالا اگر همین رد شدن خیابان با عجله باشد بدون نگاه کردن به اطراف باشد و احتمال تصادف را بالا ببرد را می‌گویند بد رد شدن. حتي بعضي‌ها به كنايه مي‌گويند: بد رد شده‌ها، بد!

برخی در امتحانات رد می‌شوند و نمره قبولی نمی‌گیرند. این افراد به سه دسته تقسیم می‌شوند. دسته اول سعی می‌کنند درس‌هایشان را بهتر بخوانند و بیشتر تلاش کنند تا بالاخره رفوزه نشده و تو کوزه نروند. دسته‌ دوم سعی می‌کنند با تک ماده و تبصره و حتی خرید آبدارچی مدرسه قبولیشان را تضمین کنند. دسته سومی هم هستند که از امتحانات به راحتی رد می‌شوند ینی همان‌طور که از خیابان رد می‌شوند از امتحانات هم رد می‌شوند. اینها همان هایی هستند که مخشان رد کرده. یک دسته ای هم هستند که بی خود و بی‌جهت رد می شوند مثل زمان‌هایی که با معلم و ناظم با دانش‌آموز لج می‌کردند و نمره قبولیش را با نمره تک عوض می‌کردند تا رد شود و بیشتر پیششان بماند.اینها چون عده کمی هستند در دسته بندی ها جا نمی گیرند.


روزنامه قانون - ویژه نامه طنز غیر قانونی

همیشه پای یک گاو در میان است !

باورتان می شود هیچ کدام از کارخانه‌های لبنیاتی کشور امکان تولید کره را ندارند و کره‌هایی که با برندهای ایرانی خریداری می‌کنیم در واقع محصولاتی هستند که از خارج وارد شده و بعد از بسته بندی وارد بازار می‌شوند؟ در حال حاضر نیم درصد از کره مورد نیاز کشور در داخل تهیه می‌شود که آن هم احتمالا به مدد روستاییان و عشایر عزیز با تکان دادن مشک دوغ انجام می پذیرد. با علاقه وافر به کره‌ خوری که نزد ایرانیان است حتی یک شرکت برای تولید کره در کشور وجود ندارد و کره صبحانه از خارج از کشور وارد می‌شود. بعد از خوردن یک عمر نون و تره هنوز هم نمی‌توان یک روز نون و کره‌ داخلی خورد. ای بابا اصلا از خیر فهمیدن این که یک من ماست چقدر کره دارد گذشتیم،کاش بفهمیم دوستان عزیزی که از آب گل‌آلود کره می‌گیرند، کره‌هایشان را چه می‌کنند و چرا به مصرف داخلی نمی‌رسانند؟ کسانی که از باد هوا، مارگارین می‌گیرند دیگر پیش کش!

به نظر می رسد متهم شماره یک کمبود تولید کره، گاوهای داخلی باشند. همان گاوهایی که به دلیل کم‌چرب بودن شیرشان امکان تولید کره از شیرشان نیست. از همان روزی که یکی از گاوهای مفسد و خود فروخته و عامل غرب با صراحت و گستاخی کامل در شبکه‌های تلویزیونی اعلام کرد «مامان جون بستنیش خوشمزه تره» باید می‌فهمیدیم گاوها در حال نافرمانی هستند. باید متوجه می‌شدیم وقتی گاوها در رفاه و آسایش قرار گیرند و بستنی می‌خورند، دیگر دل به کار نمی‌دهند و با حذف علف از زنجیره غذایی سعی در کم چرب کردن شیرشان دارند. باید همان روز برنامه‌ای برای جلوگیری از غرور و کبر گاوها طرح‌ریزی می‌کردیم. البته برای حل این مشکل و مبارزه با گاوهای سرکش و منحرف، طرح پرورش گاومیش در کشور مطرح شد اما این طرح هیچ وقت اجرایی نشد و فقط در سطح پرورش خر باقی ماندیم! راهکار برای برون رفت از این موقعیت استراتژیک چیست ؟ اصلا حالا که کره جنوبی واردات نفت‌اش از ایران را کاهش داده ما هم واردات کره‌مان را کاهش دهیم تا مشت محکمی باشد به تمام کره‌ها از جنوبی و شمالی گرفته تا زمین و ماه و مریخ و حتی بز و خرش! همانا خیلی هم نباید نگران تولید کره در کشور بود. چون که به جز کره در خط تولیدات صنعتی کشور توانایی تولید آدامس، چادر مشکی، میخ، سنجاق قفلی، در بطری پلاستیکی و زیپ را هم نداریم. اگر چوب بستنی و دسته بیل را هم به این لیست اضافه کنیم دیگر نگران تولید نشدن کره نمی‌شویم !


روزنامه قانون