تقصیر من بود!
طنزنویسی کار بسیار دشواریاست که متاسفانه سختی کار و بازنشستگی زودتر از موعد و اضافه حقوق به آن تعلق نمیگیرد. طنز نوشتن مشقتهای خاص خودش را دارد. اصلا همین که جمله کذایی «طنزنویس هستم» را بگویید باعث مسرت و شادی دیگران میشود و همه چون دلقک سیرک به شما نگاه میکنند که باید مدام برایشان شکلک در بیاورید و لودگی کنید تا بخندند.
هر چقدر هم صورتتان را شش تیغ کنید که مورچه رویش بکس و باد کند، باز هم فرق نمیکند و هرهر و کرکر به ریشتان میخندند.
باور کنید طنز نویس مجرم نیست! بیمار هم نیست! طنز نویس هم فردیاست که دلش برای خودش، جامعهاش و کشورش میسوزد. تلخیها را میبیند و سعی میکند آن را با زبانی شیرین برای کسانی که کمتر متوجهاش هستند یا چشمان خود را روی آن بستهاند بیان کند.
البته سختی های طنز نویسی به همینجا ختم نمیشود. مثلا فرض کنید نوشتهای را با هزار جان کندن و تحقیق و تفحص در مورد انقراض فیلهای آفریقا نوشتهاید که هم انتقادی سازنده است و هم طنزمایه خوبی دارد که امکانش هست برخی را به فکر وا دارد. معمولا اگر کسی مطلبتان را برنتابد فورا آن را توهین به مقدسات کشورهای دوست و همسایه، قومیت ها، اشخاص حقیقی و حقوقی و هزار و یک مدل توهین دیگر تلقی میکند و با هزار جور فحش و ناسزا روبهرویتان میکند که حتی در خلوتتان هم جرات شنیدن آنها را ندارید. در نهایت طوری به شما نگاه می کنندکه گویی مسبب اصلی حادثه هیروشیما و ناکازاکی هستید و به گونهای سرخورده و افسرده میشوید که با خود میگویید کاش در اتاق گاز نازیها به مرگ طبیعی میمردید!
گاهی اوقات نیز به دلیل اینکه امکانش هست نوشتههایتان به مزاج کسی خوش نیاید، مجبور می شوید خودتان دست به سانسور بزنید یا دست به سانسورتان بزنند و در انتها متوجه میشوید از مطلبی یک صفحهای، تنها سه خط و نیم باقی مانده است که در مورد بدی آب و هوا توضیح می دهد! بدترین جایش اینجاست که همه انتظار دارند با همین سه خط و نیم روده بر شوند و قاه قاه بخندند. به هر حال کار طنز نویس انتقاد کردن است. آن هم انتقادهای منصفانه و شیرین که طعمش هم به کام مخاطب بنشیند و هم به کام انتقاد شونده.
اگر کسی بخواهد مورد انتقاد قرار نگیرید یا باید کاری نکند یا حرفی نزند یا سوژهای دست طنز نویسان ندهد. اگر هیچ کدام از کارهای فوق را نتوانست انجام دهد در نهایت میتواند طنز نویسان را از روی زمین محو کند که انگار این راه حل از همه راحت تر است. ای آقا ! نان طنز نویس آجر است! آجر را که آجر نمیکنند
این وبلاگ به انتشار طنز نوشتههای شایان حسیننژاد در مطبوعات اختصاص دارد