مبصر کلاس منم توی درس عاشقی!
یادم میآید وقتی دانش آموز بودم همیشه علاقه داشتم مبصر کلاس شوم اما هیچ وقت این مسئولیت خطیر نصیبم نمیشد. وقتی اول مهر ناظم برای انتخاب مبصر وارد کلاس میشد، تمام دانش آموزان با یک جدیت و مسئولیت مثال زدنی دست به سینه مینشستیم و اگر با سنگ هم توی سرمان میزدی صدا از سنگ در میآمد ولی از ما صدایی شنیده نمیشد. فکر میکردیم هر چقدر ساکتتر باشیم ناظم بیشتر تحت تاثیر قرا میگیرد و با خودش میگوید :«به به همین دست به سینه بودنش نشان میدهد لایق مقام شامخ مبصری است» و احتمال انتخاب شدنمان بیشتر میشود. اما انتخاب مبصر روابط و ضوابط خاص خودش را داشت که فقط ناظم مدرسه آن را تعیین میکرد. نه با رای گیری مبصر انتخاب میشد و نه با شایسته سالاری. حداقل در مدرسه ما که به این صورت بود مثلا یکی از دلایلش این بود که مبصر کلاس از بچههای شر و شور کلاس باشد. از آن جنگجوهایی که مدام در حال دعواست. از آنهایی که تا یک ساندویچ در حیاط مدرسه میخوردی تعداد گوجه های داخلش را به دفتر مدرسه گزارش میکردند. همانها که درسشان ضعیف بود ولی نمرهشان همیشه بیست. تقریبا جثه بزرگ فاکتور پیش پا افتادهای حساب میشد. یک وقت میدیدی کسی با 120 سانت قد مبصر کلاس میشد و همه ازش حساب میبردند. راستش را بخواهید آن زمان نمیفهمیدم دلیل انتخاب بچه پروها و شرها چیست. همیشه با خود میگفتم ای بابا این که از همه شلوغ تر و آب زیر کاهتر است، چطور میخواهد نظم کلاس را حفظ کند؟ تا اینکه در همین دو سه روز متوجه شدم. همين، خواستم در جريان باشيد... حالا در مورد طنز ماجرا با هم بعدا صحبت ميكنيم.
این قسمت سانسور شده بود!
تا اینکه در همین دو سه روز پیش طی انتصاباتی متوجه شدم دلایل ناظم برای انتخابش چه بود. از آنجایی که بچه تخصها را فقط با زبان میشد گول زد، معمولا یکی از این افراد را به عنوان مبصر انتخاب میکردند تا هر چه بیشتر زیر نظر مدیر و ناظم مدرسه باشند و به دلیل مسئولیتی که در قبال ایجاد نظم دارند دیگر دست به بی نظمی بیشتری نزند. امروزه تمامی روانشناسان هم اعتقاد دارند کاری که مسئولیت پذیری با بچه تخصها میکند، اسید معده روزهدار در هنگام افطار با غذا نمیکند. حالا شده داستان احمدینژاد که بعد از آن همه شلوغ کردن و آتیش به پا کردن و شیطنت و بگم بگم و... حالا قرار شده در مجمع تشخیص مصلحت نظام آقای مبصر شود تا بلکه بعد از این دیگر شلوغ نکند و معلم ها و ناظم ها از دستش عاصی نشوند.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:52 توسط شایان
|
این وبلاگ به انتشار طنز نوشتههای شایان حسیننژاد در مطبوعات اختصاص دارد