مترونوردیهای تابستانه ۳
حالا که مترو در آستانه خلوتتر شدن است، سر و کله دستفروشها پیدا میشود. با خود فکر میکنید این خیل عظیم دستفروش در زمان شلوغی کجا بودند؟ یکییکی نزدیک میشوند و محصولی ارائه میدهند. یک آن فکر میکنید مورد حمله تروریستی قرار گرفتهاید. یکی از فروشندهها شیء عجیبی را به سمتتان پرتاب میکند و شما جاخالی میدهید. شیء به شیشه چسبیده و آرامآرام به پایین حرکت میکند. فروشنده نطق تبلیغاتی خود را آغاز کرده و در تبلیغ ویژگیهای منحصربهفرد مرد عنکبوتی میکوشد. کودک دستفروش دیگری روی پایتان پاکتی حاوی فال قرار میدهد. روی پای اطرافیانتان هم به همین ترتیب. اگر فال را باز کنید مستوجب پرداخت وجه میشوید و اگر بیحرکت بمانید یعنی مایل به خرید نیستید. شخص کناریتان پاکت را باز کرده فال را خوانده و در جیبش قرار میدهد. کودک دستفروش برمیگردد. فالها را از روی پای افراد جمع میکند و متوجه کم شدن یکی از پاکتها نمیشود. اگر در قسمت بانوان باشید بیشتر با حراج لباس، لوازم نظافت منزل، جوراب، تاپ و سرسره و... روبهرو هستید و در قسمت آقایان بیشتر محافظ کنترل، کفی بوگیر کفش و نقشه تهران مشاهده میکنید. مسواک نیز یکی از پرفروشترین محصولات مترو است. با خود میگویید این حجم خرید مسواک فقط محض تزئین لیوانهای سرویس بهداشتی است؟ فروشندههای فراوانی با انواع و اقسام محصولات از کنارتان عبور میکنند. با توجه به تنوع کالاهایی که ارائه میدهند با خود میگویید با پژوهشگران و روانشناسان اجتماعی روبهرو هستید یا اقتصاددانان برجسته؟ البته در میان روانشناسان و اقتصاددانان هم تعداد انگشتشماری ناموفق پیدا میشود که محصولاتشان فروش نمیرود. شیفته احترام متقابل فروشندهها به یکدیگر میشوید. هیچکس مزاحم فروش دیگری نمیشود. هیچکس میان تبلیغات دیگری تبلیغ خود را شروع نمیکند. هیچکس به حریم دیگری تجاوز نمیکند. قانون نانوشته میان دستفروشهای مترو برقرار است که بند اول آن احترام متقابل است. فروشندهای با کیسهای پر از لواشک پذیرایی نزدیک میشود. شب میهمان دارید. تصمیم میگیرید بستهای لواشک خریداری کنید. تا قیمت را میپرسید اطرافیان به چشم مجرم به شما خیره میشوند. گویی شما به تنهایی باعث ایجاد اخلال در بازار شدهاید. شاید هم خود را کنار بکشند تا تنهشان به تنه نفر اول بههمریختگی اقتصادی برخورد نکند. بهعنوان یک اخلالگر اقتصادی سرتان را پایین میاندازید و به کفشهای خاک گرفتهتان خیره میشوید.
این داستان ادامه دارد...
این وبلاگ به انتشار طنز نوشتههای شایان حسیننژاد در مطبوعات اختصاص دارد